العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

213

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

عبادتى كنم كه هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسلى نكرده ، خدا تبارك تعالى فرمود : مرا نيازى به عبادت تو نيست همانا ميخواهم چنانم عبادت كنى كه من خواهم نه چنان كه تو خواهى ، و نخواست سجده كند ، و خدا تبارك و تعالى فرمود : « در آى از آن كه تو رجيمى ، و راستى لعنتم بر تو تا روز جزا ، ابليس گفت : پروردگارا چرا ؟ با اينكه تو عادلى و ستم نكنى ، ثواب عمل من باطل شد ، خدا فرمود : نه ولى هر چه از دنيا ميخواهى از من بخواه تا در پاداش عبادتت بدهم . اول خواهشش اين بود كه تا روز جزا زنده ماند ، خدا فرمود : به تو دادم ، گفت : بفرزندان آدم مسلط كن ، فرمود : مسلط كردم ، گفت : مرا در آنها روان كن چون خون در رگ ، فرمود : روان كردم ، گفت : براى آنها هيچ نوزادى نيايد جز كه براى من دو تا بيايد ، و من آنها را بينم و آنها مرا نبينند ، و من براى آنها بهر صورتى خواهم درآيم ، فرمود : همه را به تو دادم ، گفت : پروردگارا بيفزا برايم ، فرمود : براى تو و نژادت در سينه‌هاى آنان وطن ساختم ، گفت : پروردگارا مرا بس . و در اينجا بود كه ابليس گفت : بعزتت سوگند البته همه را گمراه كنم ، جز بنده‌هاى مخلصت را ، وانگه بر آنها درآيم از پيش و از پس و از راست و از چپ و نيابى بيشترشان را شكرگزار . 162 - و از همان : 35 - بسندش از امام ششم عليه السّلام كه چون خدا به ابليس داد آنچه داد از نيرو آدم گفت پروردگارا ابليس را بر فرزندانم مسلط كردى و مانند خون در رگ آنها روان كردى و به او دادى آنچه دادى ، پس براى من و فرزندانم چيست ، فرمود : براى تو و فرزندانت يك گناه بيك سزا و يك نيكى بده برابر مانندش گفت : پروردگارا برايم بيفزا فرمود : تا جان بگلو رسد راه توبه باز است ، گفت : برايم بيفزا فرمود : بيامرزم و باكى ندارم ، گفت : مرا بس . گويد : گفتم : قربانت ابليس براى چه مستحق آن شد كه بوى دادند ؟ فرمود :